محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

39

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

المعتضد بن عباد در سال 445 ه / 1053 م بود . « 7 » لبله تنها شهر اندلس اسلامى است كه همچنان باروهاى اندلسى خود را تا به امروز حفظ كرده است . من اين باروهاى كهنه و ستبر را كه از همه سو جز از ناحيهء شرقى كه رود سرخ otniT oiR جارى است ، آن را احاطه كرده است ، ديده‌ام . اين باروها كه در قرن دوازدهم موحدان آن را تجديدبنا كرده‌اند ، نمايانگر وضع دفاعى مستحكم شهر است . لبله بر فراز تپه‌اى است و با آن باروها چنان منظرهء باشكوهى دارد كه جز شهر رومى عربى آبله با آن باروهاى عظيمش ، همانندى ندارد . ولى لبله باز هم بر آبله امتياز دارد ؛ زيرا در نقشهء اصلى قديمى آن تغيير زيادى داده نشده و شهر كهن همچنان با هيأت و رنگ اندلسى خالص خود درون آن بارو آرميده است . المعتضد بن عباد در همان هنگام تصميم گرفت دو اميرنشين كوچك غربى ديگر را نيز تصرف كند . يكى از اين دو اميرنشين ، ولبه و جزيرهء شلطيش واقع در جنوب غربى لبله بود و ديگرى امارت شنتمريهء غرب در مغرب آن . اميرنشين ولبه و جزيرهء شلطيش كه روبروى آن در اقيانوس اطلس در مصب رود اوديل قرار دارد ، در ايام فتنه به ابو زيد عبد العزيز البكرى - زعيم بزرگ خود - گرايش يافتند و در سال 403 ه با او بيعت كردند و او مدتى دراز در آن ناحيه فرمان راند و همچنان در قلمروش صلح و آرامش حكمفرما بود . چون دولت بنى عباد در اشبيليه نيرومند شد و طمع در امارات غربى نمود ، المعتضد بن عباد بر ثغر و لبه سخت گرفت و پىدرپى به آن دستبرد زد و راههاى آن ببست ، چنان كه اوضاع ولبه نابسامان شد . سرانجام ابو زيد البكرى را چاره‌اى نماند جز آنكه با ابن عباد مصالحه كند و با او پيمان صلح بندد . ابن عباد نيز با اين امر موافقت نمود ، ولى طولى نكشيد كه بار ديگر بكرى را در جزيره‌اش زير فشار گذاشت و به نوعى او را محاصره نمود . عاقبت بكرى املاك و كشتيها و همهء باروبنه خود را به ده هزار مثقال طلا به او فروخت و با زن و فرزند و اموالش از جزيره بيرون آمد و به قرطبه رفت تا در آنجا همانند دوستش ابن يحيى امير لبله در كنف حمايت ابن جهور زندگى كند . اين واقعه در سال 443 ه / 1051 م

--> ( 7 ) . رجوع كنيد به آنچه ابن بسام در الذخيره از ابن حيان نقل كرده و دوزى نيز آن را آورده است : 252 - 442 . p , I . V , muradidabbA airotsiH . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 209 - 211 ، 234 ، 240 ، 299 ، 300 و 301 .